|
موسيقي ملل : موسيقي افغانستان |
گزارشي از وضعيت موسيقي در افغانستان
«موسيقي افغان برلبهي پرتگاه»
ممنوعيت موسيقي از سوي حكومت طالبان و برخورد خشونت آميز با نوازندگان و خوانندگان افغان، خود يك فاجعه بزرگ براي موسيقي اصيل افغانستان بود. گرچه برخي صاحبنظران موسيقي افغان معتقدند اخيرا “براي احياي موسيقي افغانستان كارهاي زيادي انجام شده است” ولي آنچه مشهود است هنوز موسيقي افغانستان بر لبهي پرتگاه قرار دارد و توان لازم را براي رشد به دست نياورده است. بايد توجه كرد كه موسيقي اصيل افغانستان به صورت عملي به شاگردان آموزش داده ميشود و نبود مراكزي براي علمي كردن اين نوع موسيقي كه بر روي نتنويسي كار كند ميتواند در آينده يك تراژدي بزرگ را براي موسيقي افعانستان رقم بزند.
عبدالطيف ماشيني - نوازندهي افغان - معتقد است : جنگ و خفقاني كه طالبان به وجود آورده بودند، باعث شد كه خيل عظيمي از خوانندگان و نوازندگان اين سرزمين راهي ديار غربت شوند. من را به جرم نوازندگي، ?? روز زنداني كرده و تمام آلات موسيقيام را گرفته و نابود كردند. در آخر از من تعهد گرفتند كه اگر بار ديگر ساز بزنم، آنها مجازند كه دستهايم را قطع كرده و خودم را در استاديوم غازي زير ديوار دفن كنند.

موسيقي تاجيكستان غني زيبا و شادي افرين است
وي در عين حال افزود: در زمان پيروزي مجاهدين و قبل از آن نيز، صدمات جدي از طرف آنها به موسيقي فولكوريك افغانستان وارد شده بود .
عبدالوهاب مددي - خواننده و نوازندهي افغانستان - نيز در اين باره ميگويد: شور و هيجاني كه «بنديچه خلمي» وقتي كه با اركستر خود مينواخت و «بابا قرآن» با دنبوره خود او را همراهي ميكرد و «حميدالله كرچك» با آواز خود ميخواند، ديگر در موسيقي فولكوريك وجود ندارد؛ بنديچه خلمي را زنده پوست كندند و فرق ديگران را با تبر شكافتند.
اين نوازندهي افغان گفت: پس از سقوط طالبان، موسيقي آزاد شده و از راديو و تلويزيون پخش ميشود. بازار موسيقي دوباره در كابل گرم شده است. رباب سازان اكنون ميتوانند ربابهاي ساخت خود را در دكان كهنه و فرسودهشان در ”كوچهي خرابات” به نمايش گذارند. آنها آزادانه از مردم سفارش رباب قبول ميكنند و عنوان ميكنند كه “فرمايش رباب بسيار زياد است” چون در زمان طالبان، آلات موسيقي نابود شده بود و اكنون مردم رباب زياد سفارش ميدهند.
وي افزود: با اين حال كوچهي خرابات كه به عنوان خواستگاه موسيقي اصيل افغانستان يادميشود، ديگر شوق و شور قديمياش را ندارد.
موسي كاظمي - ربابنواز - كه نواختن رباب را از پدرش، «محمد شريف»، كه خود استاد مكتب پيسكور در كابل بوده، آموخته است، ميگويد: “خرابات به يك ويرانه تبديل شده است”.
وي نه تنها براي خرابات نگراني دارد كه نگران سرنوشت موسيقي افغانستان نيز هست.
“در راديو و تلويزيون يك عده شوقي را جمع كردهاند و اهل خرابات را به آنجا راه ندادهاند”.
با اين حال تمام ناملايماتي كه در راه موسيقي افغانستان وجود داشته، نتوانسته است محمد قاسمي را از ادامه راه باز دارد؛ او چهار سال است كه به موسيقي روي آورده ، در حاليكه معتقد است: “موسيقي افغانستان نابود شده است”.
عزيز غزنوي - مسوول موسيقي راديو و تلويزيون - در اين باره اظهار ميدارد: ?? نفر نوازنده و حدود ?? نفر خواننده فعلا براي راديو و تلويزيون كار ميكند اينها كساني هستند كه به افغانستان باز گشتهاند ولي اين تعداد را براي رونق بخشيدن به موسيقي افغانستان كافي نميداند و از تمامي هنرمنداني كه در خارج هستند دعوت ميكند كه به خاطر خدمت به وطن و موسيقي افغانستان به كشور باز گردند.
محمد رفيق خشنود - رييس موسيقي وزارت اطلاعات و فرهنگ - ،شرايط كنوني موسيقي افغانستان را چنين ارزيابي ميكند: “بعد سقوط طالبان همه چيز از سرگرفته شد و موسيقي از حالت افتاده، نيمخيز شده است ،اكنون ما چهار اركستر فعال داريم كه يكي موسيقي جاز و سه تاي ديگر موسيقي اصيل افغاني را آموزش ميدهند كه شامل اركستر محلي، اركستر مختلط از جاز و شرقي و اركستر عرفاني است”.
خشنود در اين باره ميگويد: “كارهاي زيادي براي احياي موسيقي افغان انجام شده است ولي ما حتي امكانات حداقلي يك موسيقي مدرن در افغانستان را نداريم
|
|


رحمتاله بدیعی در سال 1979 (1358 شمسی ) با خانواده راهی کشور هلند شد و تا سال 1999 در ارکستر سمفونی استان شمالی ان کشور کرا هنری خود را دنبال کرد و سپس بازنشسته شد. ضمناً در فستیوالهای هنری که از طرف رادیو سمفونی استان شمالی آن کشور کرا هنری خود را در قالب اجرای آثار کلاسیک دنبال کرد و سپس بازنشسته شد. ضمناً در فستیوالهای هنری که از طرف رادیو و تلویزیون اروپا برگزار شده بود، شرکت کرد. وی جهت تدریس ویلن به یکی از شهرهای آلمان رفته و شاگردان علاقهمند از ان کشور و ممالک همجوار در این کلاس شرکت میکنند. وی در نظر دارد، یک ردیف دوره عالی از دستخطهای استاد صبا برای ویلن منتشر کند.





















به سال 1300 جليل شهناز ، در شهر افتخارآفرين و هنر پرور اصفهان چشم به جهان گشود ، پدرش علاقه وافري به موسيقي سنتي ايران داشت و هر روز منزلش محفلي گرم براي دوستداران اين هنر بود . پسر ديگرش حسين شهناز تار را بس دل انگيز مي نواخت ، پدر از همان اوان كودكي مشوق او در ياد گرفتن و نواختن اين ساز اصيل ايراني گرديد ، و به همين سبب جليل را بدست برادرش حسين سپرد تا او را با نواي ساز آشنا كند ، از اين زمان ، جليل بود و حسين و تار كه لحظه اي اين سه دلداده از يكديگر جدا نبودند هر وقت حسين كاسه تار را در آغوش مي گرفت و مي نواخت ، جليل از كنار او دور نمي شد و چون دلداده يي شيدا به پنجه هاي سحار او مي نگريست و در پيچ و تاب نواي آن خواسته هاي كودكي خود را جستجو ميكرد و عطش خود را فرو مي نشاند .




از خشايار پرسيدند : گاو بهتره يا گوسفند
